زندگی با دیابت هشدار سگ شعله


اول از همه ، با شنیدن این که سگ دیابت میشیگان برانگیخته تقریباً همیشه در مطب می سوزد ، ممکن است احساس غمگینی داشته باشید و دائماً در تلاش برای تحریک فرد کاترین والاس برای دریافت قند خون بالا یا پایین باشد. این نوع دیابت در دو دهه گذشته در دوران کودکی شناخته شده بود و سگ او شغل مهمی با سابقه مختصر تشنج به دلیل افت قند خون دارد.

اما برای این سگ اداری 2 ساله با کلاه طلایی جذاب و ملقب به “لب کرک” احساس بدی نکنید.

همیلتون دو بار به ملاقات او رفت ، هر تابستان با پارو زد ، ماراتن دیترویت را دوید (و دو بار به او یادآوری شد) ، برای تشویق کلاس ها به مدرسه می رود و موارد دیگر.

ما همه چیز را درباره او از کاترین به تازگی پس از ملاقات وی و دیابت محلی در مترو دیترویت آموختیم. او “زندگی با شعله ور” را در فیدهای اینستاگرام و فیس بوک دنبال می کند و امروز ما به عنوان پیک مهمان از کاترین در اینجا “ما را دوست دارم” متحیر شده ایم.

کاترین والاس در “زندگی با شعله”

سال 2001 بود ، من 9 ساله بودم. به یاد دارم که پدرم از سفری یک هفته ای در آلمان به خانه می آمد. او به من نگاه کرد و بلافاصله متوجه شد که از هفته گذشته چقدر وزن کم کرده ام. وقتی شب به خانه می آید ، من به Steak n ‘Shake می روم. من خیلی غذای تکان دهنده تر سفارش دادم ، سپس چند بار به حمام رفتم تا ادرار کنم ، اما هر بار که پدرم برمی گشت ، همیشه می پرسیدم آیا چیزی را که فکر می کردم عجیب است بیرون می اندازم؟ (او اخیراً به من گفت که فکر می کند من دچار اختلال خوردن شده ام تا ببینم غذا می خورم یا نه).

صبح فوریه در سال 2001 ، من از خواب بیدار شدم و پدرم به من گفت که ناهار آماده است ، و وقتی نشستم ، یک نوع عظیم آب پرتقال حفر کردم و گفتم: من سیر هستم و به اتاقم برگشتم. مورد بعدی که می دانستم در بیمارستان خواهیم بود.

وقتی آنها به من گفتند که من دیابت نوع 1 دارم ، ما هیچ چیز در مورد آن نمی دانیم. زیرا هیچکدام از ما این را نشنیده بودیم و هیچکدام از ما در خانواده خود نشنیده بودیم. پدرم اولین س askedال “آیا او می میرد؟” و سپس این س askedال مطرح شد که “آیا شما بچه دارید؟”

من یک بچه نسبتاً مستقل بودم وقتی پرستاران نحوه تزریق طلا به والدینم آموختند ، من از آنها عکس گرفتم و به آنها گفتم می توانم این کار را انجام دهم. از آن زمان به بعد من تزریقاتم را انجام دادم ، پمپ ها را تغییر دادم و انگشتانم را فشار دادم. البته فقط 9 نفر ، والدین من همیشه انسولین می دادند ، از آن زمان ما مجبور بودیم آن را کدر و تمیز مخلوط کنیم.

من فقط 3 هفته پس از تشخیص اولین تشنج خود را به دلیل بیماری کم داشتم ، مادرم سعی کرد گلوکز خوراکی را روی گونه من بگذارد ، و من تقریباً انگشت خود را گاز گرفتم و مجبور شدم او را با من برای بیمارستان به بیمارستان برود. تشنج به دلیل درد در اینجا و آنجا رخ می دهد ، به ویژه هنگام خواب. من نمی توانم تصور کنم که شبهای بی خوابی من فقط هر چند ساعت یکبار با والدینم تماس می گیرم تا بتوانم همچنان بخوابم.

سریع به جلو تا 18 سالگی. من با یکی از دوستانم خانه خریدم و اجاره کردم. والدین من نگران بودند و همیشه می پرسیدند: “اگر اتفاقی بیفتد چطور؟” پاسخ من این بود: “وقتی در خانه با شما هستم یا وقتی با اطرافیانم کار می کنم ، ممکن است اتفاقی بیفتد ، اما اگر اتفاقی بیفتد ، بیمارستان کمتر از یک مایل فاصله دارد.” به نظرم خنده دار بود. همه نگرانی های من پدر و مادر شده اند. تصادفات شدیدی داشتم و در حالی که آپارتمانم نبود ، به خانه رفتم ، در Moosejaw ، جایی که کار می کردم و بعد از تدریس کلاس تناسب اندام به شغل دیگرم رفتم.

من در 22 سالگی در حال رفتن به یک آپارتمان بودم و از Dexcom G5 CGM استفاده می کردم ، اما این حتی برای زنگ هشدار یا تماس تلفنی دوستان نبود که با هشدار شدید بیدار شدند. سپس کار به جایی رسید که من می توانم عمداً بدون انسولین آب میوه بخورم و بنوشم تا مطمئن نشوم که شب بدی را تجربه می کنم یا هوس کمتری دارم و می توانم یک روز دیگر را ببینم. به نظر می رسد چشمگیر است ، اما این زندگی یک گونه است 1 – همیشه مضطرب ، همیشه در مورد ناشناخته ها فکر می کند. می دانستم که چیزی باید تغییر کند.

من همیشه داستان هایی در مورد سگ هایی که قادر به تشخیص تغییرات قند خون هستند شنیده ام و صاحبان آنها هشدار داده اند. این فکر همیشه در ذهن من وجود داشت ، اما فکر نمی کردم تا زمانی که حداقل 4 تشنج بزرگ در ماه به دلیل کاهش قند خون شروع کردم. سپس متوجه شدم که این آخرین امید به زندگی بهتر است.

من در مورد همه شرکت هایی که برای تماشای سگ های دیابتی برنامه ریزی می کنند تحقیق کردم. با چند نفر تماس گرفتم و تقریباً یکی را کلاهبرداری کردم. سگ های سرویس گریس و لیلی دوست جدیدی در صفحه فیس بوک انجمن دیابت پیدا کردند. با لیلی تماس گرفتم و دو ساعت با هم صحبت کردیم! او به همه س questionالات و نگرانی های من در مورد نحوه تربیت سگ ها ، انتظارات ، نحوه تغییر زندگی من با سگ های خدماتی پاسخ داد و لیست همچنان ادامه دارد. او گفت که آماده است یکی داشته باشد و اگر بخواهم مال من است. او شادی کرد و فهمید که نامش در آتش است.

من فوراً عاشق شدم! این فرشته قرار بود فرشته نگهبان من باشد! او 10 هفته داشت که لیلی ورزش را در خانه خود در آیداهو شروع کرد. من در میشیگان زندگی می کنم و مجبور شدم نمونه های بزاق را جمع آوری کرده و برای لیلی بفرستم تا او بتواند به Blaze دستور دهد. (توصیه می کنیم صفحه فیس بوک او را دنبال کنید تا در مورد نحوه آموزش توله سگ های خود بیشتر بدانید.) فیس بوک می خواهد هر روز مطالب جدید خود ، فایرفاکس و تصاویر یک کودک در حال رشد را بررسی کند. من روزها را شمردم تا بتوانم کمی آلو انجیر را فشار دهم (این چیزی است که من آن را می نامم ، زیرا ته آن در واقع کرکی است ، هااا).

در 5 ژانویه 2018 ، من به آیداهو رفتم تا ارد را ملاقات کنم ، نحوه رفتار با او را بیاموزم و او را برای همیشه با خود به خانه برگردانم. وقتی دیدم لیلی و بلاز وارد لابی هتل می شوند ، شروع به گریه کردم. این توله سگ شش ماهه زیبا بود که باید مراقب من و من باشد. اگرچه “این سایه من است که همه جا مرا دنبال خواهد کرد” (به جز اتاق های جراحی و واحدهای سوختگی).

من صادق بودم ، وقتی در هواپیما به آیداهو بودم ، در بلیز شک نداشتم. آیا این زندگی را تغییر خواهد داد؟ آیا قیمت آن پول است؟ آیا این سگ آزاردهنده خواهد بود؟ اما به محض ملاقات با او در آتش ، بلافاصله آن را به یاد آوردم و همه تردیدهای من برطرف می شود! او از قند بالای خون من متنفر بود ، که مشخصاً نتیجه این بود که از ملاقات با او (و لیلی) چقدر هیجان زده و عصبی بودم.

در بیشترین سوختگی زمانی که 80 میلی گرم در دسی لیتر به زیر 150 یا بالاتر از 150 برسد. نه ، نه همیشه ، اما شما در انتهای خود پیروز می شوید و یک عروسک حقیر کم ندارید! از خواب بیدار می شود ، با صدای جیر جیرم از خواب بیدار می شود ، از اتاق بدنسازی می گذرد و به آنجا می آموزم که به من بگوید زمین بخور (یا بلند شو) ، و به همان اندازه که من Dexcom G6 را دوست دارم ، Dexcom به من می گوید چگونه بسوزانم تاپ های جلوی من تغییر آنجا وقتی از او می خواهیم آبمیوه می گیرد ، من را در ریتم من نگه می دارد و زندگی جدیدی را فراهم می کند که هیچ هنری هرگز نمی تواند به او بدهد.

قبل از اینکه در Blaze مستقر شوم ، چندین سرقت در یک ماه داشتم ، اما وقتی به آنجا رسیدم ، فقط سه سال و نیم فرصت داشتم.

در نوامبر 2018 تشخیص داده شد که من مبتلا به صرع هستم. این موضوع سرقت های متعدد را توضیح می دهد ، اما متخصص مغز و اعصاب من گفت که سرقت های من فقط قند خون پایین را کاهش می دهد (او آن را به یک معنا و گاهی غیرممکن توضیح می دهد). اگر تله ای داشته باشم چیزی می سوزد؟ آره! از لیلیوس کمک بگیرید ، اگر در هر زمان آتشی گرفتم ، او یا آن را می گذارد و از آن محافظت می کند و سرم را زیر آن قرار می دهد و/یا آن را روی قفسه سینه خود قرار می دهد و صورت خود را لیس می زند تا زمانی که از خواب بیدار شوم.

در جدیدترین پست خود و به امید آخرین تشنج ، با احساس گرما روی صورتم و لیسیدن آن بیدار شدم. به طور معمول من دوست ندارم بعد از تله به سینما بروم مگر اینکه وقتی از خواب بیدار می شوم مشکلی پیش بیاید. این بار چیزی اشتباه بود. وقتی بیدار شدم از چشم چپم نمی دیدم. بینایی من بسته شده است و از آن زمان نمی دانم. پزشک ER سونوگرافی چشم انجام داد و پارگی شبکیه را مشاهده کرد. و به خانه رفتم و هنوز نتوانستم ببینم ، و روز بعد یک تخصص شبکیه را دیدم ، که به لطف خدا گفت: هیچ اشکی وجود نداشت ، اما خون زیادی در چشم من وجود داشت که می تواند به تازگی بیفتد یا به چشم من ضربه بزند. سر. در تشنج

متأسفانه ، ما نمی دانیم که تشنج تشخیص داده نشده است. دکتر به من گفت اطمینان دارد که می تواند بینایی من را با لیزرهایی که در ابتدا انجام می دهیم کاهش دهد یا اگر از زخم های چشم رنج نبرد. من تا به امروز فقط یک جلسه لیزر با حداقل تغییرات داشته ام ، اما امیدی ندارم. من بینایی خود را از طریق یک فیلتر فلزی کوچک تنظیم کردم. منافذ کوچکی از نور به چشم من وارد می شود که می توانم آنها را از آنجا ببینم. مشکل ساز؟ بله ، اما دائمی؟ نه

اگرچه زندگی من دیوانه کننده به نظر می رسد ، اما هنوز خوشحالم که دو سختی را کار کردم ، که هر دو از حرفه من در Blaze حمایت می کنند. من اخیراً پس از 5 سال از آخرین باری که در دانشگاه بودم ، یک برنامه پرستاری در دانشگاه مرسی در دیترویت دریافت کردم. با کلاسهای آمادگی جسمانی در زمینه تئوری طلایی ، دوچرخه سواری و صعود با پارو ، فعال باشید ، این کاری است که اکثر برندها انجام می دهند.

با وجود این همه آشوب ، شما همیشه با من آتش می زنید. ایمان راهی به من می دهد که می خواهم زندگی کنم. دنبال کردن رویاها و ناشناخته ها همیشه زندگی نمی کنند. من او را بسیار دوست دارم و او را با پرخوری خراب می کنم ، بنابراین باید از او تشکر کنیم.

هرگز از همکاری با بلیز ناراحت نباشید ، همیلتون دوبار به دیدن من رفت ، هر تابستان از پارو بالا می رفت ، ماراتن دیترویت را با من دوید (و دو بار به او یادآوری شد) و به همه کلاس های من رفت. با من ، او او را بهترین سگ می کند و تابستان آینده “سگ افتخار” خواهرم خواهد بود! سگ های خدماتی برای همه نیستند ، اما برای من کل جهان من است!

متشکرم که داستان خود را به اشتراک گذاشتید ، کاترین! اشتیاق فوق العاده است و ما بسیار خوشحالیم که شما مبتلا به دیابت (و صرع) هستید تا زندگی شما کمتر ترسناک و لذت بخش تر شود.



دیدگاهتان را بنویسید